تبليغاتX
دوستت دارم
Roya
www.venus.blogfa.com برگرفته از سایت
خوش به حالت ای شب
که چنین نرم و سبک
و چنان شاد و رها
می خزی در دل شهر
می پری از سر بام
می دوی تا ته عشق
می رسی کوچه ی خواب
می روی خانه ی یار
نرم می کوبی به در
یار من میگوید
پنجره ها همه باز
بوده ام منتظرت
خوش به حالت ای شب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:55  توسط reza | 
بیحسرت هیچ دل نرود از این دنیا


الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:16  توسط reza | 
وقتی می خوابی

خواب یک جنگل را ببین

که زیر باران تابستان

تن می شوید.

و مرا با خود ببر.



وقتی که می خوابی

خواب شبنم ها را ببین

که بر پلک هایت می چکند

بیدار مشو

مبادا بخشکند.



وقتی می خوابی

خواب رودخانه یی را ببین

که هرگز ندیده ایم.

وبی هراس بران

پیش از آنکه به بیراهه روی

بیدارت خواهم کرد.

وقتی می خوابی

خواب راهی را ببین

که به خانه مان می رود

و بی آنکه فراموشم کنی

برو .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:14  توسط reza | 

برگرفته از سایت meti9000.blogfa.com


دراين سكوت نيمه شب بيشتر از هر وقت ديگري دلتنگ توام...

چقدر خوب است كه من مي توانم هرآنچه را كه دلم مي خواهد براي تو بنويسم. من مي توانم تا آخر عمر به نوشتن براي تو ادامه دهم حتي اگر تو هيچوقت آنرا نخواني

عزيزترينم

كاش مي توانستم صورت نازنينت را بين دست هايم بگيرم

كاش مي دانستم چه چيز اين چنين صورت زيبايت را غرق اندوه مي كند

چه فكر آزار دهندهاي اينچنين روحت را آزار مي دهد

مهربانم

كاش اجازه مي دادي بار اندوهت را من به دوش بكشم. شانه هاي من قويتر ازآن است كه تو فكر ميكني

دلم تنگ است كاش اجازه مي دادي قبل از رفتن صورت زيبايت را غرق بوسه ميكردم

خدا كند اين شب طولاني زود تمام شود.

خدا كند فردا آ ثار غم واندوه امروز از چهره زيبايت پاك شده باشد خدا كند.....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:8  توسط reza | 
www.seyyed.blogfa.com برگرفته از سایت
اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم

كسي حرف دلش را نگفت من بودم

دلم براي خودم تنگ مي شود آري:

هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم

نشد جواب بگيرم سلام هايم را

هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را

اشاره اي كنم ، انگار كوه كن بودم

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

كه فكر صافي آبي چنين لجن بودم

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:

دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 22:26  توسط reza | 
بهش چطور بگم دوستش دارم.

از شما کمک می خواهم.

لطفا نظر دهید.

دیگه دارم می میرم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:47  توسط reza | 
بهش چطور بگم دوستش دارم.

از شما کمک می خواهم.

لطفا نظر دهید.

دیگه دارم می میرم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:46  توسط reza | 
گرفته شده از سایت sobheazadi.blogfa.com

به دلیل تماس های بیش از حد دوستا ن این هم ترجمه شعری که به زبان اچمی نوشته بودم امید وارم که خوشتان بیاید

دستانم هزاران پینه بسته است خدایا

دلم از یار بد هزاران تکه گشته است خدایا

اسیر نامردمان این زمانه گشته است خدایا

هر روز و شب چشمانم به دنبال خانه یار است خدایا

اسیر غربتم وای وای وای خدایا

دلم دلبری می خواهد خدایا

دلبری بالا بلند ابرو کمون گیسو کمندی می خواهد خدایا

مادر جان پشت این دیوار بلند دردم را چه کسی گویم

تو که هرشب لالای و قصه شاه پریان را خواندی

در ان شب بارانی قصه دلبری بالا بلند را خواندی

دلبر بالا بلند گیسو کمندم کیست

دلبر ابرو کمون یار می خانه من کیست

دلبرم که از دستم رفت حرفی ندارم

از حرف یارم شکایتی ندارم



دلم که هزار تکه گشته است

اسیر نامردمی روز گار گشته است

ان کس که دست یاری داد

بر روی من بوسه زد و بر پشتم خنجر زد

از دوستانم و اقوامم شکایتی ندارم

شکایت من از روز گار است





از نامردمی ها و روز گار خرابم

اسیر حیرون و سر گشته ام خدایا

ولگرد محله ها و کوچه هایم خدایا

کسی نگفت مر هم دل خرابم مادر جان

خدا کند هر چه گفتم در بیداری باشد

دلبر نازم هر شب پهلوی خودم باشد



خوب دوستان این هم تر جمه

این شعر به زبان اچمی که زبان مردم کهن دیار خنج می باشد نوشته بودم که تر جمه ان را نوشتم



























+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:39  توسط reza | 

 

 آیا دوست داشتن گناه است

 لطفا جواب دهید

     

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:31  توسط reza | 


مي بيني ستاره ، من چقدر غريبم توي اين شهر وديار

مي بيني ستاره ، تنها موندم مثل تو بي كس ويار

مي بيني ستاره ، دنيا رو ميبيني چه بي وفا شده

مثل اونايي كه گذاشتن ما رو تنها بي خيال

مي بيني ستاره ، آسمونم واسه ما ناز مي كنه

مي بيني ستاره ، خورشيدم واسه ما تناز مي كنه

مي بيني ستاره ، آسمون قهر باتو زمينام قهر بامن

اما هيچ ملالي نيست من با توام توهم با من

مي بيني ستاره ، حتي ابرا توي آسمون تو رو نمي شناسن

مي بيني ستاره ، كهكشونام ديگه از نديدنت رنگ نمي بازن

مي بيني ستاره ، ديگه هيچ كس ما دوتا رو نمي خواد

اما بي خيال دنيا كه كي مارو مي خواد و نمي خواد
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 21:49  توسط reza | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای دوست ندانی کیستم
زمانی دانی که نیستم




نوشته های پیشین
آبان 1384
آرشیو موضوعی
جرقه ها
جرقه ها
پیوندها
عشق واقعی خداست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM